قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2031
تاريخ الفي ( فارسى )
خواب ديد يا به وجهى ديگر بر وى ظاهر شد كه : او را حقّ ، سبحانه و تعالى ، به مرتبهء سلطنت خواهد رسانيد و اين معنى را گاهگاه اظهار مىنمود و مردم از روى استخفاف و استهزا بر وى مىخنديدند و مىگفتند كه در وقت حكومت و سلطنت خود به ما چه كار خواهى كرد ؟ و هر كدامى از وى چيزى مىخواستند ، و بعضى مىگفتند كه اگر ابن و اصل به حكومت رسد بايد كه مرا سياست بليغ كنند . و او از روى طرفگى و مطايبه با هركس وعده مىكرد و بعضى را از سياست خود مىترسانيد ، بالاخره چون ارادهء الهى متعلّق به آن شده بود كه به مرتبهء ارجمند سلطنت رسد ، رفتهرفته كار او به جايى رسيد كه بر شهر سيراف مستولى شد و از آنجا لشكر كشيده بصره را نيز در حوزهء تصرّف خود درآورد و ولايت بطيحه را از مهذّب الدّوله گرفت و او را پياده از ولايت خود بيرون كرد ، چنانچه مهذّب الدّوله در راه بر گاو شده خود را به بغداد رسانيد . و ابن و اصل از بصره متوجّه تسخير اهواز شد و اوّلا بهاء الدّوله را شكست داده بر اهواز استيلا يافت . آخر الأمر ، بهاء الدّوله بر وى ظفر يافت و او را در اين سال به دست آورده فرمود تا سرش را بريده در شهر بگردانيدند . و از جمله وقايع اين سال آنكه سيّده ، زن فخر الدّوله ، مجد الدّوله پسر خود را از بند بيرون آورده به حكومت نشاند . تفصيل اين مجمل آنكه سابقا مذكور شد كه بعد از فوت فخر الدّوله پسرش مجد الدّوله قائممقام او بر سرير حكومت قرار گرفت . امّا چون مجد الدّوله كوچك بود « 1 » مدار تدبير امور ملكى بر مادرش بود كه او را « بريده » گفتندى « 2 » . چون مجد الدّوله به سنّ بلوغ رسيد با مادرش منازعت نمود و بىرضاى او منصب وزارت را به خطيب على كه با سيّده عداوت داشت ، داد و از اين جهت سيّده از مجدّ الدوله رنجيده به قلعهء طبرك رفت . خطيب على اين معنى را فوزى عظيم دانسته فى الحال جماعتى را تعيين نمود كه به قلعهء طبرك رفته محافظت سيّده مىنموده باشند . چون سيّده بر اين حال اطلاع يافت پيش از آمدن آن جماعت از قلعهء طبرك بيرون آمده راه خوزستان پيش گرفت . حاكم خوزستان بدر بن حسنويه كه از كبار امراى فخر الدّوله بود ، چون از آمدن سيّده خبر يافت تا به دربند خوزستان استقبال كرده مراسم تعظيم و تبجيل به وجه اكمل دائم رعايت نمود . چون سيّده به شهر خوزستان درآمد بدر بن حسنويه را فرمود تا
--> ( 1 ) . وى ابو طالب رستم مجد الدّوله بزرگترين پسر فخر الدّوله و سيّده امّ الملوك بود كه در سال سيصد و هفتاد و نه هجرى قمرى تولّد يافته بود و به هنگام مرگ پدر يازده ساله بود ؛ - مستوفى ، تاريخ گزيده ، 419 ؛ ولى صاحب مجمل التّواريخ ( ص 394 ) سن او را هشت سال نوشته . سه پسر ديگر امّ الملوك عبارت بودند از : ابو منصور خسرو ميرزا ( متولّد 382 ه ) ، ابو طاهر شاه خسرو ( متولّد 381 ) و ابو شجاع بويه ( متولّد 380 ) ؛ - دكتر زرّينكوب ، تاريخ مردم ايران ، ج 2 ، ص 461 . ( 2 ) . سيّده امّ الملوك حتّى در زمان شوهر خود فخر الدّوله نيز نيابت او را بر عهده داشت و به نام او امارت واقعى داشت ؛ البته با كمك وزيران خود خصوصا ابو طاهر و ابو العباس ضبى .